موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
88
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
چون بقريهء دوالو كه شب در جوار آن مانده بوديم رسيديم عدهاى بيكار بجانب ما پيش آمدند . در ميان ايشان زنانى بودند بقدرى زشت و كريه المنظر كه حقيقة مايهء خجلت نوع خود بودند جوانى باردوى ما آمد كه بدوا او را ديوانه پنداشتيم ولى بعد فهميديم درويشست - لباس خيلى عجيب و پوست گوسفندى روى آن در بر كرده بود ، دست و پايش برهنه و تاجى از گل بر سر داشت ، چپق و كشكولى به دستش بود و فريادهاى عجيبى از دل برون ميآورد - ميگفتند بما دعا مىكند ولى عجيب اينست كه از ما صدقه نخواست مختصر وجهى هم كه در كشكولش انداختيم بدون اينكه اظهار امتنان كند گرفت و رفت - اين درويش از پيروان عقيدهايست كه تمام عمر در هواى آزاد گشته زير سقف نمىروند . نهم مه منظرهء جالب توجهى نداشتيم فقط از بين دو كوه گذشتيم كه مدخل آن بىشباهت به سنگ چين در قلعهاى نبود بعلاوه منظرهء آن درهء مصفا را هم از ما گرفت - زمين سخت گلآلود بود و بواسطه بارندگى كه شده بود هرلحظه پاى اسبها ميلغزيد هوا فوقالعاده گرم بود ولى همچنان طى طريق مينموديم ، چون بقريهء نوراشين رسيديم زير سايهء درختان زردآلو اردو زديم . اروپائيان ايران را بهشت روى زمين ميدانند و ايرانيان نيز وطن خود را رشك جنات عدن ميشمارند ولى ما با آنكه در نيمهء فصل بهار از اين نقاط ميگذشتيم نه گل ديديم نه چمن مثل اينست كه طبيعت از صفا و طراوتى كه باراضى شمالى داده اين قسمت را به كلى محروم كرده است . كوهها تمام برهنه ، مزارع زرد و درخت اصلا مشاهده نميشود . روز دهم متجاوز از ده مرتبه از شعب رودخانه آرپاچاى كه سرحد بين ايروان و نخجوانست گذشتيم - در مواقع طغيان عبور از اين رودخانه خيلى خطرناكتر است جاده مارپيچى اين قسمت از روى تلالى ميگذرد كه از آنجا جريان رود ارس و مناظر قشنگى نمايانست - شهر هوى در اين نقطه واقع و خانهء ييلاقى شاهزادهء عباس ميرزا در آنست - در مقابل كوهى به وضع خاصى مشاهده مىشود كه آن را كوه مارها مينامند چه خزندگان بسيار دارد بفاصلهء كمى از اين كوه نزديك سرحد روسيه جادهاى بايالت